عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار
62
قابوس نامه ( فارسى )
و تو دوستر كسى مرا و گلهء دشمنان با دوستان كنند . ارجو من اللّه كه تو نيز اين گله با فرزند زادگان خويش كنى و اندر « 1 » ين معنى مرا دو بيت است : شعر آوخ گلهء پيرى پيش كه كنم من ؟ * كين درد مرا دارو جز توبه دگر نيست اى پير بيا تا گله هم با تو بگويم « 2 » * زيرا كه جوانان را زين حال خبر نيست از انچه « 3 » رنج پيرى كس از پيران بهتر نداند . حكايت چنان كه از جمله حاجبان پدرم حاجبى بود ، ويرا حاجب كامل گفتندى ، پير بود و از هشتاد درگذشته « 4 » . خواست كه اسبى خرد ؛ رايضى اسبى بياورد فربه و نيكو رنگ و درست قوايم . اسب را « 5 » ببها پسنديد و ببها فرو داشت « 6 » چون دندانش بديد « 6 » اسب پير بود نهخريد « 8 » . من او را گفتم : « 9 » فلان آن اسب را بخريد « 9 » تو چرا نخريدى ؟ گفت : او مردى جوانست و از رنج پيرى خبر ندارد ، اگر برنگ و منظر اسب غرّه شود معذورست من از رنج پيرى و ضعف و آفت او خبر دارم « 10 » ، اسب پير خرم معذور نباشم . اما جهد كن تا بپيرى بيكجا مقام كنى كه بپيرى سفر كردن « 11 » از خرد نيست خاصه كه مرد بىنوا باشد كه پيرى دشمنست و بىنوايى دشمنست . پس با دو دشمن سفر كردن « 11 » نه از دانايى بود . اما اگر وقتى سفرى « 12 » اوفتد « 13 » باضطرارى از خانهء خويش بيفتى ، اگر ايزد تعالى در غريبى بر تو رحمت كند و ترا در سفر نيكويى پديد
--> ( 1 ) - ل و ن : در ( 2 ) - ن : با تو كنم من ( 3 ) - نسخهء اصل و ن : از انچه بمعنى از انكه ؛ ل : از بهر آنكه ( 4 ) - ل : درگذشته بود ؛ ن : بر گذشته بود ( 5 ) ، ن : بديد و بپسنديد و بها فرونهاد ؛ ب : بديد و بپسنديد و ببها فروداشت ( 6 ) ، ل : بديد ( 8 ) - ل و ن افزوده : مردى ديگر بخريد ( 9 ) ، ل و ن : اى ( ن : يا ) حاجب اين اسب كه فلان بخريد ( 10 ) - ل افزوده : و ؛ ن افزوده : و چون ( 11 ) ، ل : ندارد ( 12 ) - ل : اتفاق ؛ ن : باتفاق سفرى ( 13 ) - ل افزوده : و ؛ ن : يا باضطرار